؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نیاکان ما


                                                       آثار برجاى مانده از قوم ثمود


 
 
ادامه نوشته

قوقولی قوقو ...

تصاویر خنده دار

نظرتون چیه؟

http://upaj.tk/images/vq8e83j79lrigzk4cif2.jpg

گشنشه خب

اگه گفتین؟

اگه گفتین عروس و داماد شب عروسیشون چه کاری روی تخت دونفره انجام میدن ؟!!
ادامه نوشته

مهم نیست موضوع پایان نامه شما چیست!!!؟

یک روز آفتابی، خرگوش بیرون از لانه اش غرق در تایپ بود. در همین حین، روباهی او را دید.

روباه: خرگوش به چه مشغولی؟

خرگوش: پایان نامه می‌نویسم.

روباه: جالبه، موضوع پایان نامت چی هست؟

 خرگوش: در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، کار می کنم. ... روباه: احمقانه است، همه کس می‌دونند که خرگوش، روباه نمی‌خورد.

خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم اینو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.

خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شده و به نوشتن خود مشغول شد. در همین حال، گرگی از آنجا رد می‌شد.

 گرگ : خرگوش چی می‌نویسی؟

خرگوش: دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.

گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟

خرگوش: البته که چاپ می کنم، می خواهی می تونم امکانشو بهت ثابت کنم؟

گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند و باز خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد ......................

و اما در لانه ی خرگوش ............... در گوشه ای از لانه ی خرگوش، پوست و استخوان روباه و در سوی دیگر مو و استخوان گرگ ریخته بود و در وسط لانه، شیر قوی پیکری دهان خود را تمیز می کرد.

نتیجه: مهم نیست موضوع پایان نامه شما چیست!؟ اهمیتی ندارد که اطلاعات بدرد بخوری در پایان نامه‌ گردآورده اید یا نه،…

مسئله ی اساسی پایان نامه این است: استاد راهنمای شما کیست؟!؟

 

 فقط یه نگاه...........

  فقط یه نگاه...........

    چرا هیچ کس به من نگاه نمی کنه...؟؟؟


   


    دخترا ..............خانومای گل.............

   یه  کم خجالت

    فقط یه کم

بدون منظور

بدون شرح


امان از ماهواره

افسران - نیاز به شرح نیست .....

آموزش بدست آوردن عشق....(طنز)


پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی

پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما
دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است

بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد

و معامله به این ترتیب انجام می شود ................
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید

اینم یه مدل موی فشن جدید مخصوص نی نی های محترم ...

625475_119330721593355_53277677_n.jpg

کشف جدید!


زندگی خوابگاهی!!!

 * اولین روزهای خوابگاه !    

* ساعت 2 بعد از نصف شب!
* ساعت ۳ نصف شب(کل خوابگاه منهای سرپرست ) !

* ساعت 4 صبح !          


* وضعیت درس خوندن در خوابگاه!

* گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذشت چند روز !   

* پایان گفت و گو!    

* امکانات غذایی در خوابگاه !     



* طریقه ظرف شستن در خوابگاه !

       

اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر

و این هم آخر عاقبتش!!

                                                                   زندگی خوابگاهی به روایت تصویر              

ليلي امروزه

 

دید مجنون دختری مست و ملنگ   
در خیابان با جوانانی مشنگ


خوب دقت کرد در سیمای او
دید آن دختر بُود لیلای او


با دلی پردرد گفتا این چنین
حرف ها دارم بیا (پیشم بشین)

ادامه نوشته

کی دستای سوسیسی میخواد؟؟؟

7262_118255088367585_1782701856_n.jpg 

داستان جدید کلاغ و روباه!!!




کلاغ رو درخت پیتزا میخورد روباهه بهش گفت:چه سری چه دمی، یه آواز بخون،
کلاغ پیتزا رو زد زیر بغلش و گفت :

آن موقع که گولم زدی کلاس دوم بودم الان لیسانسم !
روباه گفت:

می بینم پیر شدی پروبالت ریخته،

کلاغ تا بالهاشو باز میکنه پز بده پیترا میفته،
روباهه پیتزا رو برمیداره میگه

اوسگل اون موقع منم سرباز معلم بودم حالا استادم!!!

اینم عاقبت فضولی!


اینم از عاقبت فضولی ..! (عکس متحرک) www.taknaz.ir

حسودی دختران






کلاغ عاشق

 

یه روزی آقـــای کـــلاغ،
یا به قول بعضیا جناب زاغ

رو دوچرخه پا می‌زد،
رد شدش از دم باغ

پای یک درخت رسید،
صدای خوبی شنید

نگاهی کرد به بالا،
صاحب صدا رو دید

یه قناری بود قشنگ،
بال و پر، پر آب و رنگ

وقتی جیک جیکو می‌کرد،
آب می‌کردش دل سنگ

قلب زاغ تکونی خورد،
قناری عقلشو برد

توی فکر قناری،
تا دو روز غذا نخورد

روز سوم کلاغه،
رفتش پیش قناری

گفتش عزیزم سلام،
اومدم خواستگاری!


نگاهی کرد قناری،
بالا و پایین، راست و چپ

پوزخندی زد به کلاغ،
گفتش که عجب! عجب

منقار من قلمی،
منقار تو بیست وجب

واسه چی زنت بشم؟
مغز من نکرده تب

کلاغه دلش شیکست،
ولی دید یه راهی هست

برای سفر به شهر،
بار و بندیلش رو بست

یه مدت از کلاغه،
هیچ کجا خبر نبود

وقتی برگشت به خونه،
از نوکش اثر نبود

داده بود عمل کنن،
منقار درازشو

فکر کرد این بار می‌خره،
قناریه نازشو

باز کلاغ دلش شیکست،
نگاه کرد به سر و دست

آره خب، سیاه بودش!
اینجوری بوده و هست

دوباره یه فکری کرد،
رنگ مو تهیه کرد

خودشو از سر تا پا،
رفت و کردش زرد زرد

رفتش و گفت: قناری!
اومدم خواستگاری

شدم عینهو خودت،
بگو که دوسم داری

اخمای قناریه،
دوباره رفتش تو هم!


کله‌مو نگاه بکن،
گیسوهام پر پیچ و خم

موهای روی سرت،
وای که هست خیلی کم

فردا روزی تاس می‌شی!
زندگی‌مون میشه غم

کلاغ رفتش به خونه
نگاه کرد به آیینه

نکنه خدا جونم!
سرنوشت من اینه؟!

ولی نا امید نشد،
رفت تو فکر کلاگیس

گذاشت اونو رو سرش،
تفی کرد با دو تا لیس

کلاه گیسه چسبیدش،
خیلی محکم و تمیز

روی کله‌ی کلاغ،
نمی‌خورد حتی یه لیز

نگاه که خوب می‌کنم،
می‌بینم گردنتو

یه جورایی درازه،
نمی‌شم من زن تو

کلاغه رفتشو من،
نمی‌دونم چی جوری

وقتی اومدش ولی،
گردنش بود اینجوری

خجالت نمی‌کشی؟
با اون گوشتای شیکم!؟

دوست دارم شوهر من،
باشه پیمناست دست کم!

دیگه از فردا کلاغ،
حسابی رفت تو رژیم

می‌کردش بدنسازی،
بارفیکس و دمبل و سیم

بعدش هم می‌رفت تو پارک،
می‌دویید راهای دور

آره این کلاغ ما،‌
خیلی خیلی بود صبور

واسه ریختن عرق،
می‌کردش طناب‌بازی

ولی از روند کار،
نبودش خیلی راضی

پا شدو رفتش به شهر،
دنبال دکتر خوب

دو هفته بستری شد،
که بشه یه تیکه چوب

قرصای جور و واجور،
رژیمای رنگارنگ

تمرینهای ورزشی،
لباسای کیپ تنگ

آخرش اومد رو فرم،
هیکل و وزن کلاغ

با هزار تا آرزو،
اومدش به سمت باغ

وقتی از دور میومد،
شنیدش صدای ساز

تنبک و تنبور و دف،
شادی و رقص و آواز

دل زاغه هری ریخت!
نکنه قناریه؟

شایدم عروسی
بازای شکاریه!

دیدش ای وای قناری،
پوشیده رخت عروس

یعنی دامادش کیه؟
طاووسه یا که خروس؟

هی کی هست لابد تو تیپ،
حرف اولو می‌زنه!

توی هیکل و صورت،
صد برابر منه

کلاغه رفتشو دید،
شوهر قناری رو

شوکه شد، نمی‌دونست،
چیز اصل کاری رو!

می‌دونین مشکل کار،
از همون اول چی بود؟

کلاغه دوچرخه داشت،‌
صاحب بی ام و نبود

 

گربه جَوگیر!

 


ازدواج آقایان + نتیجه اخلاقی!

 ازدواج آقایان + نتیجه اخلاقی!

                                قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر

                           بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید

                                  نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن


                             قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه

                             بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه

                                   نتیجه اخلاقی : معتبر شدن

ادامه نوشته